تقریبا 38 روز تا زمینی شدن امیررضا
تقریبا38روز مونده به فرود امیررضا از بهشت به آغوش مامان
پسر نازم سلام.عسلم خیلی مشتاق روی ماهتیم،هر ثانیه که میگذره ،تیک تاک ساعت نوید لحظه ی ورودت رو مژده میده.ما عاشق تیک تاک ساعت شدیم،چون با هر تیک تاک ،ثانیه ای به تو نزدیکتر میشیم.
پسرم این دنیا منتظرته،این دنیا ،زیبایی هاش،همه و همه منتظر قدوم نازته.این دنیا زیباست،زیبا تر از دنیای جنینیت.
واقعا تو از دنیای جنینیت خسته نشدی؟
شاید برات بهترین دنیاست...بله بهترین دنیاست چون فکر میکنی بزرکترین دنیاست،چون جای امن و گرمیه،چون به موقع بهت غذا میرسه،چون خیلی ها هستن که دائم درحال صحبت و ناز کشیدن تو اند.
عزیزم اما این دنیا بهتره،خیلی خیلی.....تو باید بعد از سپری کردن تقریبا این 38 روز باقیمونده به این دنیا بیای،چون خیلی ها منتظرتن،مثل بابا و مامان.
امیررضای من،میدونم حتما دل کندن برات سخته ،9ماه رو از لحظه ی بوجود اومدنت تو یه دنیا باشی و بعد از 9ماه بیای به یه دنیای دیگه،خیلی سخته،برای منم مطمئنا سخته،سخته که 9ماه به یه موجود کوچولو دل ببندی و بعد ازش جداشی،میدونم که جدایی در کار نیست،چون تو میای تو آغوشم،ولی با دلم چه کنم ؟با احساسم؟؟
من عشق میورزم به تکون خوردنات.
من عشق میورزم به بزرگیه شکمم.
من عشق میورزم به تموم ترکهای بدنم.
من عشق میورزم به لحظه ای که صدات میزنیم و تو عکس العمل نشون میدی.....
دلم واقعا برای این روزهای مثه رویای بارداری تنگ میشه،کاشکی میشد مثه ضبط کردن ضربان قلبت ،یا مثه فیلم گرفتن از شکمم هنگام تکون خوردنت یا مثه فیلم گرفتن از سونو گرافیت ،احساس ناز و خالص مادرانه ی تکون خوردنت رو ضبط کنم.همون لحظاتی رو که با دست کوچولوهات یا پا کوچولوهات میکوبونی به دیواره ی دلم،واقعا کاشکی میشد اون احساس رو ضبط کرد............................

بهترین پسردنیا ،این هفته های آخر واقعا شدم یکی دیگه .احساساتم دیگه مثه قبل نیست،چون حس مادرانه در من تزریق شده،حسی که اصلا به زبون نمیاد و بزرگتر از اونیه که بخوام بنویسمش.
این روزها نفس تنگی هام به حدی رسیده که دنیمه شب با احساس خفگی از خواب میپرم.
خیلی جالبه که مثه قبل نمیتونم خم بشم و مثلا چیزی رو از رو زمین بردارم،چون شکم گرد و قلمبم نمیذاره،ماشالله خیلی بزرگ شده شکمم.
این روزها سردردهام شروع شده و از گرمای وجودم که بهتره چیزی نگم دائم در حال دوش گرفتنم و کولر هم روشنه بیست و چهار ساعته...وقتی زیاد بشینم پاهام مور مور میشه و بعدش هم بیحس...
عزیزکم اینا رو مینویسم تا بعد از زایمانم بخونم و یاد ش بیفتم و هیچ وقت فراموش نکنم این روزا رو.
خوب پسرم فردا امتحان دارم و هیچی هم نخوندم.من برم.فقط شاید تا یکی دو هفته نتونم بیام،البته شااااید!!
آخه مهلت نت تا فرداست و ما هم شارژ نمیکنیم چون میخوایم بریم خونه جدید و بعدش هم میریم مشهد برای تعیین دقیق تاریخ زایمان.
دلم برای خونت تنگ میشه زیااااد.اگه تونستم از خونه پدرجونی حتما میام پیشت.مشهد هم حتما میام گلم.یه بوووووووووووووووس محکم برای تو!




تقریبا 38 روز تا زمینی شدن امیررضا
